تبليغاتX
Omidfarda :: اميد فردا ::

به مناسبت روز جهانی چپ دست ها - من چپ دست راستم |

 

 

بعد از 21 سال چپ دست بودن امروز خیلی اتفاقی متوجه شدم که چپ دست ها هم روز جهانی دارند،چپ دستی پدیده ی جالبی است از نظر من اگر چه بعضی وقت ها هم به خصوص وقتی بخواهی قوطی کنسرو باز کنی نگاه های دیگران به تو می گوید که ببین این یارو چقدر دست و پا چلفتیه ،غافل از این نکته که در دنیا همه چیز را برای راست دستان می سازند از ماشین و دنده اش گرفته تا دستگیره و صندلی های تک نفره و....

از چپ دست بودن خاطرات زیادی دارم،که بیشترین آن ها مربوط به جلسات امتحان به خصوص در زمان دانشجویی بوده که همیشه یا موجب تبعید من به مکان (نا مناسبی) در جلسه امتحان می شده که بعضا یا لعن و نفرین هم کلاسی ها را نثار مراقب می کرده یا بعضی وقت ها هم منجر به جر و بحث من با مراقب جلسه می شده،جالب است که در کنکور دانشگاه علی رغم این که در فرم ثبت نام در رابطه با راست یا چپ دست بودن داوطلبان سوال شده بود اما در حوزه ی امتحانی من اصلا این نکته لحاظ نشده بود.یادم می آید که همان روزی که کنکور داشتم، هم ناظر و هم مراقب جلسه چند باری به من تذکر دادند که درست بنشین!! اما نا خود آگاه اخطار آن ها را فراموش می کردم و آن ها هم وقتی دیدند اثری ندارد تا پایان جلسه اخطاری ندادند.

عجیب ترین واکنش دیگران در برابر چپ دست بودنم را از دوست فقیدم زنده یاد حاج محمد جواد توکلی که قریب به هشتاد سال با من اختلاف سنی داشت دیدم ،همسایه ای که بسیار دوستش داشتم و هنوز هم بعضی وقت ها دلتنگش می شوم، ،یادم می آید پیر مرد را در کاشت نهالی کمک می دادم وقتی بیلچه را با دست چپ در دست گرفته بودم با نهیب گفت با دست راست کار کن تا سریع تر شود گفتم من چپ دستم و بعد با بیلچه ای که در دست داشت پشت دست چپم کوبید(البته نه چندان محکم) و گفت که از این به بعد حق نداری از دست چپت کمک بگیری بعد هم آمد و کلی به پدرم اعتراض کرد که چرا این بچه را چپ دست بار آوردی کم کم داشت باورم می شد که چپ دستی عیب است.
چپ دستی و مرام سیاسی ام با جریان سیاسی چپ(اصلاح طلبان) داخل کشور هماهنگی دارد اما با چپ و راست جهانی در تعارض است به هر حال این هم از عجایب سیاست ورزی ایرانی است که چپ ها راست اند و و راست ها چپ هستند.تنها مزیت این اتفاق مضحک سیاست ایران این بوده که بین من و رفقای سیاسی ام موازنه ایجاد کند همین و بس.

چپ دستی ای که من از عموی کوچکم به ارث برده ام اکنون از  من به خواهر زاده عزیزم بهار رسیده تا  سنت هر نسل یک چپ دست در خانواده ی ما هم چنان پا بر جا بماند.

لینک و پا نوشت :

عيادت چب دست‌ها از كودكان سرطاني
- این مطلب را دیروز 22مرداد ماه نوشته بودم اما به علت نقص فنی سایت بلاگفا موفق به ارسال آن نشدم نهایتا امروز صبح آن را بر وب گذاشتم.


لينک  | نوشته شده در  ساعت 9:17  توسط محمد علی مختاری  | 


نوشتار میهمان |

 

محمد علی تارخ-دانشجوی علوم سیاسی   alitarokh@gmail.com

سناریو حذف احمدی نژاد کلید خورد  

تاریخ یک علم پویا است و به دلیل علم بودنش تکرارپذیر است. چه بسیار کسانی آمدند و خدمات بزرگی برای حفظ حکومت های خود کردند اما نمی دانستند که تاریخ مصرفشان تنها برای مدت کوتاهی است. آموختن از تاریخ علم به آینده است.
هنگامی که دکتر مصدق دولت ملی را با پشتیبانی ملت، با قدرت در برابر یگانه سرور آن روز خلیج فارس به پیش می برد،با اینکه دکتر مصدق قول حفظ سلطنت را به شاه داده بود، شاه و دربار در برابر این قدرت عظیم مردمی احساس خطر کردند و برای حفظ تاج و تخت پادشاهی به کودتای 28 مرداد32 با کمک انگلستان و آمریکا تن دادند. بعد از شکل گیری دولت کودتا، سپهبد زاهدی که تنها وظیفۀ برگرداندن تاج و تخت سلطنت را به شاه داشت دست به سرکوب شدیدی در کشور زد. اما با سپری شدن اوضاع وحشت و تشنج و برقراری ثبات نسبی بر اثر سرکوب، تاریخ مصرف زاهدی برای شاه می رسد. اعلیحضرت با درک کامل خدمات زاهدی در برگرداندن تاج و تخت به وی، زاهدی را به راحتی کنار گذاشت و بعد از آن شاهد ظهور دموکراسی صوری برای راضی نگهداشتن اربابان غربی هستیم. دولت های غلام خانزاد و چاکر جان نثار یکی پس از دیگری روی کار آمدند تا روزی که شاه تمامی احزاب را منحل کرد و حزب رستاخیز را تشکیل داد که این اقدام اعلیحضرت به روند انقلاب اسلامی مردم ایران سرعت بخشید.
هنگامی که اصلاح طلبان به رهبری آقای خاتمی با پشتیبانی عظیم مردمی در مسند قدرت قرار گرفتند با اینکه هیچگاه فکر مقابله با انقلاب را نداشتند و تمام نیروهای خود را در جهت اصلاح و حفظ انقلاب به کار می بردند (مانند هر نظام دیگری که پس از مدتی نیاز به اصلاحات را در سطح بالا دارد.) عده ای که منافع خود را درگیر حفظ وضع موجود می دانستند به مبارزۀ تمام عیاری در مقابل جریان اصلاحی کشور پرداختند تا این جریان را از کار بیاندازند. اما پس از هشت سال ترس و دلهره برای جناح مقابل که بارها با تهمت های فراوان از قبیل عمال غرب زدۀ آمریکایی سعی در خراب کردن اصلاح طلبان داشتند در طی یک فرایند انتخابات کاملا مهندسی شده توسط قدرت برتر در سایۀ کشور برای ریاست جمهوری نهم فردی بر کرسی ریاست جمهوری با تمام مؤلفه های اقتدارگرایی و بنیاد گرایی نشست که تنها وظیفۀ برگرداندن کشور را به دوران قبل از اصلاحات و حتی سازندگی داشت و در این راه با کمک رسانه های کاملا در اختیار و قوای کاملا هماهنگ به سرکوب کامل جریان اصلاحی کشور پرداختند. اما اقتدارگرایی فرد تا جایی کافی و خوب است که منافع گروه پشتیبان را تأمین کند و اگر در جایی جلوی اقتدار گرایی لجام گیسخته گرفته نشود دامن خود حامیان اصلی را هم می گیرد و تبدیل به یک دیکتاتوری بی رقیب می شود مانند ناپلئون که تاج پادشاهی را پس از یک جمهوری خودش بر سر گذاشت. این خطر از حدود یک سال پیش از سوی جناح حاکم احساس شد. در نتیجۀ آن شاهد دو دستگی در جناح اقتدارطلب بودیم، کلیه رهبران و چهره های راست به مقابله با رییس جمهور جناح حاکم پرداختند که نتیجۀ این برخورد ها و به تعبیری خودزنی ها هزینه کردن از مقام رهبری توسط رییس جمهور جناح حاکم برای حفظ بقا بود. در آخرین برخورد دو شقۀ جناح حاکم، رییس جمهور مجبور به گرفتن حکم حکومتی از رهبری به خاطر معرفی نکردن وزیر اقتصاد به مجلس بود که با واکنش های تند سران جناح حاکم روبرو شد. می توان از این واقعه به کلید خوردن حذف رییس دولت اقتدارطلب نهم از صحنۀ قدرت نام برد. هزینه کردن از مقام رهبری در مورد مسئلۀ ساده ای که بر اثر سؤ مدیریت و بی کفایتی و اقتدار طلبی وی در معرفی نکردن وزیر به مجلس پیش آمد گناه نابخشودنی برای محافظه کاران جریان راست کشور بود که آنها را در صدد حذف کامل و عملی رییس دولت نهم از جریان قدرت در کشور قرار داد.
با توجه به این سناریو آیا زین پس باید شاهد روی کار آمدن غلامان خانزاد و چاکران جان نثار باشیم؟ آیا از این به بعد فقط گردش قدرت بین اشخاص جناح راستِ حاکم، خواهد بود؟ اصلاح طلبان به کجا کشانده خواهند شد؟ آیا بقا و حیات اصلاح طلبان در صحنۀ سیاسی-اجتماعی کشور شرطی می شود؟ آیا روح انقلابی در جامعه دوباره دمیده می شود؟؟؟ شاید تاریخ پاسخ های مناسب را داده باشد....


لينک  | نوشته شده در  ساعت 9:4  توسط محمد علی مختاری  |