تبليغاتX
Omidfarda :: اميد فردا ::

بیانیه‌ی اعلام موجودیت ستاد جوانان حامی خاتمی(88) در استان فارس |

 

 به نام خداوندگار مهر

خاتمی عزیز؛

این صدا که تو را می­خواند صدای نسل دوم و سوم انقلاب است، نسلی جوان و آرمان­گرا، نسلی که فراموش نمی­کند خرداد 76 را، سالی که مردی در آن پا به عرصه قدرت نهاد و در ناامیدکننده­ترین سال­های پس از انقلاب، دوران سرد و ساکت پس از جنگ، با دست­های سخاوتمندش شور و نشاط جوانی به نسل ما بخشید و از آن روزهایی که می­توانست برای جوانی­مان تلخ­ترین باشد، به ما آموخت که عزت، پویایی و رشادت مهم­ترین شاخصه­ی نسل جوان است و به نسل اولی­ها باورا ند که باورمان کنند.

آری، اینک همین نسل است که از آن روزها تجربه اندوخته و حسرت می­خورد برای امروز کشورش. این نسل تو را می­خواند تا روزهایی اینچنین که کشور زمان را بیهوده از دست می­دهد و از شتاب پیشرفت جهانی جا می­ماند به پابان رسد. امروز ایران باز هم مردی را می­خواهد که در سایه­ی اراده و همتش، همگان آستین همت بالا زنند و این سقوط بی­توقف را توقفی باشند.

تو را می­خوانیم اگرچه خودخواهانه است و خود می­دانیم؛ می­دانیم که تو سال­ها آبرویت را که بزرگ­ترین سرمایه­ات بود،  برای همه­ی ما و برای خاکت به میان آوردی و با آن سودا کردی. آنچه در تو هست همه رأفت و مهربانی است و همین ما را جسارت می­دهد که چنین مصرانه تو را بخوانیم، اگرچه نیک می­دانیم تو را گوشه­ی چشمی به قدرت نیست و می­دانیم که تو را به میدان آوردن، تمام آبرویت را به مصاف بی­آبرویی­ها بردن است، آن­هم در این برحه از زمان که بازسازی همه­ی افول­ها و ضعف­ها و سوءمدیریت­ها کار ساده­ای نیست و شاید حتی با مدیریت توانمند تو، کشور پا به فراراه رشد نگذارد؛ اما نباید به این بهانه دست بر دست نهاد و نظاره­گر بی­اعتنای پس­رفت­ها بود.

سید بزرگوار؛

ما جوانان مهد پارس، به تمام باورهایمان سوگند می­خوریم که اگر پا به میدان گذاری،  تنهایت نخواهیم گذارد؛ آن هم نه به اندازه­ی برگ رأیی که به صندوق­ خواهیم ریخت و نه به اندازه­ی شب­ها و روزهایی که در ستادهایت شب از روز نخواهیم شناخت؛ بلکه این بار تو را خواهیم فهمید و به جای آنکه سرعت­سنج کندروی و تندروی­ات باشیم، یاور تصمیم­هایت خواهیم بود.

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست        بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود               ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست


ادامه مطلب

لينک  | نوشته شده در  ساعت 19:25  توسط محمد علی مختاری  | 


اخلاق؛ مکمل یا محدود کننده ی حقوق بشر؟ |

 

این مقاله در شماره پنجم نشریه ی حقوقی - دانشجویی سروش میزان منتشر شده است.

۱- اخلاق و حقوق بشر هر دو نظر به سرافرازی و دفاع از حقوق انسان ها در برابر نا برابری ها و احترام به کرامت ذاتی انسان ها دارند با این تفاوت که به تعریف جامعه شناسان قوانین ارزش ها و  هنجارهای جامعه ی انسانی است که برای دفاع از حقوق انسان ها به صورت مدون در آمده تا روابط افراد با همدیگر را نظم و نسق دهد.

در تمییز حقوق و اخلاق گفته اند که ضمانت اجرای اخلاق درونی (معنوی) است و در مقابل ضمانت اجرای قانون مادی و بیرونی است از همین دیدگاه می توان پی به تفاوت جایگاه و قلمرو این دو حوزه نیز نمود،لذا نظر به اشتراک هدف  و تلاقی آن با حوزه ی حقوق بشر می طلبد که با نگاهی  عمیق تر به وا کاوی این دو پدیده ی بپردازیم.

2- انسان و حقوق لازم و ملزوم هم دیگرند پر واضح است که انسان ،اخلاق و حقوق(1) هر دو با هم متولد شده اند و به همین دلیل نمی توان هیچ تقدم و تأخری برای هیچ یک از این سه قائل شد.

این دو همواره در کنار یکدیگر بوده اند تا این که با شروع نهضت جدید حمایت جامع از حقوق فطری که بارز ترین جلوه ی آن اکنون در منشور جهانی حقوق بشر

متبلور آمده حقوق و اخلاق پای به نقطه ی گذارده اند که نتیجه ی آن در برابر هم قرار گرفتن هر دو حوزه بود،به عنوان نمونه می توان به جنبش حمایت از حقوق هم جنس بازان،اهانت به مقدسات ادیان به شکل فیلم و کاریکاتور در قالب آزادی بیان،توسل به زور و خشونت به نام حمایت از دموکراسی،قبح کلیت طلاق در حوزه ی اخلاق چنان که قانون بر آن صحه گذارده،جملگی از مواردی است که به تعارض گاه این دو مفهوم مبدل شده است.

حقوق بشر با حمایت بلا منازع از فرد در صدد است تا هر گونه قید و بندی در پیش انسان را بردارد و با فراهم کردن شرایط وی را برای رسیدن به هدفش که در قالب حق او جلوه کرده رهنمون می کند و در مقابل اخلاق برای در حریم کشیدن روابط افراد، نا نوشته بر حقوق بشر قید و تبصره وارد می کند و بر آن است تا بشر را به سعادت ابدی منتهی کند.درست همین جاست که این سوال اساسی به ذهن تبادر می کند که آیا حقوق بشر و اخلاق مکمل یکدیگرند و یا این آن که این دو برای دیگری ایجاد محدودیت می کنند؟

بنابر آن چه پیش تر آمد از آن جا که این دو حوزه در طول تاریخ به موازات همدیگر حرکت کرده اند به همین خاطر پاسخ به این سوال دشوار می نماید.اما باید پذیرفت که این دو در عصر ما در موارد بسیاری همدیگر را پس زده اند.یکی از عوامل این امر می تواند این باشد که اخلاق ماهیتش در طول تاریخ با دین در آمیخته شده و شکل و رنگ دینی بر خود گرفته چنان که، امروز می توانیم برای اخلاق منشا دینی معرفی نماییم، در حال حاضر با تغییر رویکردها و تعریف ارزش ها و هنجارهای جدید و در مواردی نسخ ارزش های دینی و اخلاقی در جهان امروز شاهد آن هستیم که تکیه ی بشر از منابع اخلاقی و دینی فاصله گرفته و به منابع عرفی تغییر ذائقه داده بی شک به همین عامل است که تیغ حقوق بشر حداقل در دو دهه ی اخیر از تیغ اخلاق تیز تر شده و حتی در مواردی حقوق بشر در صدد قطع رأس از قامت دین و اخلاق در آمده.

 ریشه ی این گذار انسانی و تغییر گفتمان بشر را می توان در ارتباط علمی بیش تر انسان ها با همدیگر به مدد گسترش وسایل ارتباط جمعی مدرن دید همین تبادل فرهنگی از طریق رسانه ها که اکنون مرزهای اخلاقی و جغرافیایی را فتح کرده بر خلاف گذشته که ارتباطات ملل و ِنحَل کاری بس دشوار، طولانی و در مواردی غیر ممکن می نمود و به تبع راه تبادل علمی و فرهنگی نیز دشوار می آمد بنابراین هر دو حوزه اخلاق و حقوق از آن جا که هیچ یک چون امروز به صورت علم در نیامده بودند و هم چنین ارتباطی با همدیگر نداشتند  باب تغییر و تحول موثر بر یکدیگر نیز در هر دو حوزه مسدود شده بود،اما اکنون با پیشرفت ارتباطات،حوزه های علمی گوناگون مدام همدیگر را به چالش و نقد می کشند همین امر حوزه اخلاق و حقوق را که اکنون هر دو به دو علم مستقل تبدیل شده اند نیز بی نصیب نگذارده، در واقع این مسئله می تواند فرصت و تهدیدی باشد برای هر دو علم؛فرصت در آن مجال بروز می کند که هر یک از علوم با شناسایی نقاط ضعف و قوت و هماهنگ کردن خود در بیرون در دنیای کوچک امروز فرصت بیشتری برای بقا  و عرض اندام داشته باشند،از دیگر سو این بستر برای عالمان آن علمی تهدید است که تن به سازگاری با دنیای خارج ندهند و گوش و چشم بر نقد و پرسش های علوم دیگر ببندد که نهایتا با بستن باب چانه زنی باب تثبیت آن علم نیز به تبع بسته می ماند.در دنیای پر رمز و راز و کوچک امروز روابط علوم انسانی با همدیگر نیز به مثابه روابط دیپلماتیک بین کشورها شده اگر در حوزه ی دیپلماتیک «منافع ملی» تعریف شده و دیپلمات ها بر سر منافع ملی چانه زنی می کنند  در حوزه ی علوم انسانی نیز می توان »منافع علمی» تعریف نمود و حکم صادر کرد که هر گروهی بر سر منافع علمی،علم خود کوتاه نیاید و تن به گفتگو و تساهل و تسامح ندهد محکوم به حذف و شکست است به زبان دیگر قدرت تصمیم گیری خود به نفع خود را، به دیگران تقدیم نموده و به دیگران این فرصت را داده که برای او تصمیم بگیرند کما این که طبابت سنتی در دنیای امروز دگر کمتر طرفداری دارد و کمتر مریضی است که حاضر شود درد خود را به عطار و به داروهای عطار خانه ها بسپارد.

3- اخلاق به دلیل پیوند تاریخی که با سنت داشته تا کنون انعطاف لازم را جهت سازگاری با شرایط جدید از خود نشان نداده، می طلبد که اخلاق گرایان با توسل به ابزارهای جدید در صدد همراه نمودن قافله ی خود با دیگر قافله ها نمایند.

اخلاق و حقوق بشر لازم و ملزوم هم دیگرند؛هیچ یک نمی تواند چشم بر دیگری بر بندد اما هر دو نیز نیازمند انعطاف در برابر هم دیگرند.باید پذیرفت در شرایط کنونی و با تعریف مفاهیم جدید که ریشه در مدرنیته دارد در کنار سازگار بودن بیشتر این مفاهیم نسبت به مفاهیم اخلاقی، اقبال نسبت به مفاهیم حقوق بشر بیشتر شده است و به زبان دیگر در سکوت نسبتا سنگین اخلاق گرایان زنگ خطر برای اخلاق درآمده.

اکنون اخلاق و حقوق بشر در جامعه ی بشری در عین استقلال اما از ارتباط با همدیگر بی نیاز نشده اند،اخلاق به مثابه پاهای جامعه ی انسانی می ماند و حقوق بشر به سان چشم جامعه انسانی به دیدبانی می پردازد تا نظم جامعه را سامان دهد. پاهای جامعه ی انسانی هیچ گاه نمی بایست تبدیل به ستون جامعه شود چرا که در این فرض  جامعه به سمت سکون پیش خواهد رفت و در مقابل بسته گذاردن چشم جامعه ی بشری میل به خودکامگی و خودسری  در عالم خارج محقق خواهد شد.

پانوشت:

1- منظور حقوق فطری است.


لينک  | نوشته شده در  ساعت 23:36  توسط محمد علی مختاری  | 


فردا/سیمین بهبهانی |

 

فردا همیشه می‌تازد
یك روز پیش‌تر از من؛
من می‌دوم به دنبالش،
او می‌كند حذر از من.
                            فردا چه‌گونه معنایی‌ست؟
                            تا می‌رسم به او، رفته است:
                             یعنی شده‌ست پس‌فردا
                              پنهان و بی‌خبر از من! 

دیروز را و فردا را
امروز حدّ فاصل نیست-
یعنی كه حال می‌گیرد
این حالِ دربه‌در از من.
                               ابری كه زهر می‌بارد
                               در خاطرم گذر دارد:
                                آرام و خواب می‌دُزدد
                                هر شام و هر سحر از من
دل شور می‌زند دایم:
آینده، چون هیولایی،
تصویر چنگ و دندانش
خون می‌كند جگر از من.
                                  آفاق شرق ویران شد-
                                  كو چاره تا به كار آرم؟
                                  دیوانه شد، گریزان شد
                                   این عقل چاره‌گر از من!
این نخلِ خشك خواری‌زاد
فواره‌ی طلایی نیست؛
مشرق‌زمین چه می‌خواهد
جز این دو چشمِ‌تر از من؟
                                   فردا... هر آن‌چه بادا باد!
                                   تا كی برآورم فریاد؟
                                   عمری پدر در آورده
                                    فردای بی‌پدر از من!
باشد... ولیك، بی‌تردید،
فردا كه بَردَمَد خورشید،
در كار چاره خواهی دید
هنگامه‌یی دگر از من:
                                سنگی ز دل توانم ساخت؛
                                  خواهم به پای او انداخت-
                                    فردا دگر نخواهد تاخت
                                       یك گام پیش‌تر از من.


لينک  | نوشته شده در  ساعت 0:29  توسط محمد علی مختاری  |