تبليغاتX
Omidfarda :: اميد فردا ::

عارفِ آزادي |

 

خواستم بنويسم آن چه در نامه ي دكتر سروش مرا گرفت نه محتوا بود بلكه متن(ادبيات) اما ديدم به دور از انصاف است كه بخواهم متن را از محتوا جدا كنم است از همان لحظه كه نامه را ديدم تا كنون قريب به ده بار آن را خوانده ام و اين خواندن براي من كه به حسن اتفاق در اين شب هاي عزيز مشغول خواندن دوباره حديث بندگي و دلبردگي (شرح دعاي ابو حمزه  ثمالي و عرفه) هستم فرصت مغتنمي بود كه لحظات بيشتري را با دكتر سروش بگذرانم و چه بهتر از اين...

نامه را ده بار خوانده ام و اگر ده بار ديگر هم بخوانمش هنوز ولع خواندش در من فرو نمي كاهد...جاهايي از اين كلام چنان آهنگين است كه بي ربط نگفته ام اگر بگويم مي شود آن را به صورت دكلمه اجرا كرد و يا با اغراق بشود با آن قطعه اي موسيقايي ساخت نثر مسجع موجود در آن سطور كل آثار ادبي پس از انقلاب را وامدار خويش ساخته...

 عرفان و اخلاق و دين و فلسفه وجامعه شناسي وادبيات و سياست و فرهنگ و اجتماع و هنر همه دست به دست هم داده تا اين سطور سخن بگويد پيش تر تنها توانسته بودم با دو كتاب ارتباط عاطفي برقرار كنم یکی كوير مرحوم شريعتي و دیگری قمار عاشقانه  دكتر سروش اما اين نامه در عين اختصار چنان آثر گذار است كه با تمام وجود غرق در آن شوم...اين نامه در تاريخ مي ماند تا همگان بدانند روح نهضت سبز ايران آكنده است از عشق، معرفت ، علم و ادب است.

شكي ندارم كه كه محافظ كاران نيز اينك مقهور ادبيات سروش شده اند و همگي در دل اين را زمزمه مي كنند كه چرا ما در ميانمان نبايد چون سروشي داشته باشيم... كه البته پاسخ نيز نزد ايشان محفوظ است آنان به گمان من اگر بخواهند اين نامه را پاسخ دهند بايد خويش به سروش مراجعه كنند و از وي مشاوره بخواهند.

بدون ترديد نگارنده آن نامه يك روشنفكر ديني، نظريه پرداز و فيلسوف نيست يك دين پژوه نيست  يك هنرمند و اديب نيست نگارنده آن سطور به گمانم نه فيلسوف آزادي كه عارف آزادي است، تنها يك دلي فراخ و روحي آزاد كه آزادي را معنا نموده مي تواند اين چنين بنويسد و بگويد...اين نامه كل كتاب "سياست-نامه "را در 5-6صفحه خلاصه كرد...


لينک  | نوشته شده در  ساعت 12:9  توسط محمد علی مختاری  | 


فراتر از فیلم و فیلمنامه |

 

از این که قید خواب شبانه را زدم و در سانس آخر فیلم" پستچی سه بار در نمی زند" به نويسندگي و كارگرداني حسن فتحي را دیدم پشیمان نشدم فتحي مثل اغلب كارهايش در اين فيلم هم نگاهي به گذشته دارد با اين تفاوت كه تا پيش از اين تنها مقطعي از تاريخ را راوي مي شد.

 فتحی در این فیلم 3دوره تاريخ ايران را به هم مي آميزد(روزهاي ابتدايي سلطنت رضا شاه + روزهاي پس از كودتا عليه دولت ملي دكتر مصدق +روزگار خودمان)،فیلنامه قوی با تکیه بر دیالوگ های سراسر کنایه و ایهام چنان غرقم می کند که تمام خستگی روز از تنم خارج می شود، درگیری تاریخی و بین نسلی ایرانیان با همدیگر و متهم کردن پیشینیان و خویشتن،زنان ایرانی در بستر تاریخ، قصه ی زنانی كه در هر سه دوره عشقشان خلاصه در عکس ها می شود(البته با اندكي تغيير در طبقه سوم ) و از همه مهم ترنمایش زیرکانه ی روزهایی که شباهت نزدیکی به امروز ما دارد  و اضافه کنید اين ها را با چاشنی هیجان و اندکی ترس؛ فيلم كم نظيري را به نمايش گذاشته كه نديدنش هيچ توجيهي را نمي پذيرد.


 حسن فتحی:کارگردان باید قدرت ریسک کردن، داشته باشد


لينک  | نوشته شده در  ساعت 2:48  توسط محمد علی مختاری  | 


هر روز به مسجد قبا(آتشیها)بیایید |

 

جلسه تفسیر قرآن کریم در ایام مبارک رمضان توسط فقیه عالیقدر حضرت آیت الله

سید علی محمد دستغیب

هر روز پس از نماز ظهر و عصر

میدان شاهچراغ(ع) ابتدای بلوار شهید آیت الله دستغیب مسجد قبا(آتشیها)

http://www.dastgheib.ir


لينک  | نوشته شده در  ساعت 12:1  توسط محمد علی مختاری  | 


نوروز عاشقان |

 

بهترين ها؛چه معنوي(عبادت خداوند) و چه مادي(رفع غرايض) وقتي هميشه با يك وضعيت مشابه استمرار يابند خواه ناخواه تبديل به عادت مي شوند و تبديل شدن يك لذت به يك عادت كافي است تا انسان ها از لذايذ حتي مشروع لذت نبرند...

اين جا؛در باب عادت پذيري،انسان ها را به دو گروه تقسيم مي كنم اول آن ها كه عادت هايشان روزمره ي آن ها مي شود و دوم آن ها كه عادت هايشان را كنترل مي كنند .

 دسته دوم كه عادت هاي خود را كنترل مي كنند و اجازه نمي دهند كه اين عادت ها به روزمره شان تبديل شود، عاشقاني مي شوند كه به كمال نزديك و نزديك تر مي شوند اما آنان كه به عادت ها، عادت مي كنند بدون لذت، لذت مي برند...چرا كه هر گونه لذت جويي آن ها تهي از عشق است عبادت مي كنند در حالي كه شايد ضروريات اولي دين را چون حق الناس رعايت نكنند و تنها بدان دلخوش كرده اند كه تمام عمرشان هيچ نماز و روزه قضا نداشته اند و كل مستحبات را تا سر حد ممكن به جا آورده اند...

اين ها را گفتم كه بگويم چرا رمضان را دوست مي دارم...بزرگترين علتش همين است كه رمضان مهم ترين فرصتي است كه خداوند به بندگان مي دهد كه ترك عادت كنند...خداي مهربانمان با علم به حرص جويي انسان ها رمضان را آورده تا مانعي باشد براي عادت تا وسيله اي باشد براي اين كه 30روز متفاوت باشي حتي براي او كه روزه نمي گيرد...

رمضان مي آموزد و هشدار مي دهد كه عبادتت مي بايست متفاوت باشد تا اگر به عبادت نيز عادت كرده ايم خود را از آن رها كنيم...در ماديات تبصره هايي مي آورد و ما را به كنترل دقيق ترهواهاي نفساني مي خواند...و اين قصه ي متفاوت بودن تا آخرش تكرار مي شود آن جا كه حكم مي كند كه مي بايست زكات فطره را بپردازي تا اگر تا كنون از همنوعان غافل بوده اي دگر بي تفاوت نباشي...و حتي خودش نيز هر سال مي چرخد تا خودش نيز متفاوت باشد تا ما به همان نيز عادت نكنيم و برايمان هر سال تازه شود...نويد مي دهد كه بيش از هر زمان ديگري با شما هستم و بدون هيچ ترديدي حس مي كني كه محافظنت بيشتر شده اند...

رمضان تنها فرصتي است كه خود را از خويش بتكانيم امروز و ديروز و امسال و پارسالمان را تكرار نكنيم...رمضان و نوروز براي من برابرند...من هر دو را جشن مي گيرم براي اين كه يادم مي آورد كه نبايد انسان ديروز باشم...

براي بقاي عشق تنها مي بايست مراقب بود تا عشق به عادت تبديل نشود و رمضان نوروز عاشقان است.


پا نوشت:

۱- گویا رسانه میلی نیز به تبدیل شدن ماه رمضان به عادت برای مردم هراس داشته لذا ترجیح داده امسال ربنا و مثنوی افشاری معروف استاد شجریان را  پخش نکند تا رمضان امسال متفاوت ترین رمضان در این سی سال باشد...

۲-بعد از مدت ها اندکی احساس آرامش می کنم


لينک  | نوشته شده در  ساعت 1:44  توسط محمد علی مختاری  |